مِهرَبــــان مِثـــــلِ مـــــــــــــــادَر
خاطراتِ مَن 
نويسندگان
لینک دوستان

سلام به همه دوستان عزیز و مهربان

چند باری خواستم بیام بنویسم ولی اصلا حسش نبود ، مناسبتای خوبی داشتم واسه آپ کردن و چیزایی داشتم که باید مینوشتم ولی الان دیگه میخام بنویسم

اول اینکه پنجشنبه 90/11/29 آخرین امتحان ترم 3 رو دادم و این ترم هم به خوبی و خوشی تموم شد.

ازاون به بعد چند باری رفتم دانشگاه ولی خبری از نمره ها نبود . 

90/11/4 - تولد طاهای عزیزم بود طاهایی که امسال 1 ساله شد ولی چون امسال با شهادت امام رضا (ع) یکی بود واسه همین یه جشن کوچولویی رو روز پنجشنبه مورخ 90/11/6 گرفتیم.

یه کیک گرفتیم و دور همدیگه تولد 1 سالگی طاهای عزیزو گرفتیم .

120 ساله بشی عزیزکممم

عمه فدای خنده های نازتتتتتت

 

عنوان پستم این بود که چه زود گذشت الان بهتون میگم :

یادمه پارسال وقتی طاها به دنیا اومد من تازه ترم اول دانشگاه بودم

اونم وقتی 4 سال از درس عقب موندم به خاطر خیلی مسائل مثل سرکاراومدنم ، بعدشم به خاطر تصادفی که کردیم تا اینکه با اصرار زیاد دوستان ، همکاران و همچنین خانوادم ثبت نام کردم و قبول شدم ، الان به اینکه 1 ترم بیشتر نمونده تا مقطع کاردانیم تموم بشه فکر میکنم و به خودم میگم نه به اون موقع که میگفتم اوه کی حوصله داره 2 سال درس بخونه بعدش دوباره واسه کارشناسی . ولی الان نگاه میکنم میگم نه من ایشاءالله اگه خدا بخاد تاآخرش میرم 

چون وقتی عمرو روزو و ماه و سال داره به همین زودی میگذره چرا نخونم ، چرا نتونم به هدفی که دوست داشتم نرسم . 

پس میگم من میتونم 

البته اگه خدا کمکم کنه 

خدایا چیز دیگه ای به عید نمونده ، به همین زودی 9 روز از بهمن گذشت و فقط 1 ماه و چند روزه دیگه مونده تا عید سال 91 بیاد

خدایا تقدیرم را آنگونه بنویس که دوست داری نه آنگونه که خودم دوست دارم.

بزودی با عکسای تولد آپ میکنم

 

[ یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ] [ فهیمـــــه ]

داداش عزیزم ، فدای اون همه مهربونیت و خنده های یواشت ، الان 3 ساله که رفتی پیش خدا ، 1375/10/28 به دنیا اومدی و 1388/1/14 رفتی پیش خدا

الان 3 ساله که تولدتو با فرشته ها جشن میگیری ، همش دارم تورو توی ذهنم تصور میکنم که اگه الان بودی یه پسر 15 ساله ای بودی که داره کم کم سیبیل در میاره، داره صداش مردونه میشه ، قدش بلند میشه ، صورتش جوش ایی میزنه که همه میگن غرور جوونیه 

دیگه داداشم بزرگ شده و داره مرد میشه

عزیزم دست خالی اومدم ، هیچی همرام ندارم فقط یه عالمه دلتنگی ، یه عالمه اشک و آه توی روز تولد عزیزترینم ، یه عالمه اشکی که توی دلم نهفته شده و فقط وقتی اسمتونو میارم میریزه ، وقتی روزای مهمی ، مثل تولد ، مثل عید ، مثل عروسی داداشام در نبود شما میریزه 

علی جانم نمیتونم نبودتو باور کنم دارم با عکسات و خاطراتت زندگی میکنم و هیچوقت هم نمیتونم فراموشت کنم که چقد مهربون و آروم بودی ته تغاری خونه ی ما

تولدت مبارک

خدایا یه کادو خیلی خوب واسه داداش عزیزم محفوظ نگه دار چون پاک اومد و پاک رفت

واسه شادی روح تمام کسایی که از دنیا رفتن و دستشون از دنیا کوتاه ((صلوات))

[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فهیمـــــه ]

شنبه 90.10.17 رو مرخصی گرفتم چون ساعت 9 صبح امتحان ادبیات داشتم

من در کل میونه خوبی با ادبیات و عربی و زبان فارسی و اینجور چیزا ندارم 

بیشتر عشق ریاضی و علوم و فیزیک هستم واسه همین ادبیات مثل یه دیو میمونه واسم

خلاصه که شنبه اولین امتحان تئوری رو که ادبیات دادیم 

چند تا از کلمات و نخونده بودم شانس ما چند تا هم از توی اونا اومد

استادمون از اول ترم بهمون گفته بود برین تحقیق بیارین حالا در مورد هر شخصیتی ، فقط ادبی باشه

ما هم تنبل رفتیم از سایت ویکی پدیا در مورد ابن سینا در اوردیم و پرینت گرفتیم واسش بردیم.

 خلاصه که سوال آخر امتحانمون این بود که خلاصه ای از تحقیق خود را شرح دهید . در چهار سطر

حالا من مونده بودم چی بنویسیم هیچ اطلاعی هم از این آقا نداشتم فقط میدونستم چندساله بوده فوت کرده و کجا دفنه

در حد یه خط نوشتم ، این سواله نیم نمره بیشتر نداشت ولی 4 نمره پروژه گیر این نیم نمره بود. اینقد اعصابم خورد شد که اصلا نمیدونستم چکار کنم

حالا خدا کنه استاد نمره پروژه رو بهم بده آخه خودم 2 تا 3 نمره غلط دارم 4 نمره هم پروژه بهم نمره نده دیگه چه شود

خدایا خودت کمکم کن ، خدایا به استادان گرام دلسوزی و دلرهمی مخصوصا در دادن نمره عطا کنلبخند

الهی آمین

[ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ فهیمـــــه ]

وقتی یه گمشده ای رو بعد از چند سال پیدا میکنی چه حسی بهت دست میده

اونم گمشده ای که خیلی خاطرات رو باخودش داره

دیروز روز سختی بود واسم اصلا نفهیمدم چجوری گذشت

ولی وقتی رفتم خونه و با شنیدن اینکه انگشتر مامان پیدا شد روبرو شدم نمیدونستم چکار کنم فقط یه علامت تعجب بزرگ واسم ایجاد شد و گفتم کوش ، کجاس

سریع رفتم برداشتم و دستم کردم و یه عالمه بوسش کردم

انگشتری که یه زمانی دست مامانم بود و الان هم دست دخترشه

انگشتری که تیرماه 1388 گم شد و 90/10/10 پیدا شد

 

اینا همش نشانه های خداست

خدایی که میخاد بگه فهیمه 

ناامید مباش

مادرم خیلی دوستت دارم ببخشید اگه با کارام یا حرفام ناراحتت میکنم

خدایا منو ببخش 

[ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ فهیمـــــه ]

بعضی وقتها دیدی آدم یه کاریو میکنه چند لحظه بعدش یا چند روز بعدش از اون کارش پشیمون میشه؟

حالا منم اینجوری شدم

توی زندگی خیلی وقتا پیش اومده یه کارایی کردم یا یه حرفایی رو زدم که واقعا از تمام وجودم از اون کارم پشیمون میشدم و طوری که از خودم بدم میومد.

نمیدونم چه حسیه ولی الان یه حس بدی دارم ، حس تنفر از خودم ،  از اینکه اینقد ضعیف و بی اختیار شدم ، از اینکه زندگی رو سپردم الکلی الکی بگذره ، هدفم مشخص نیست ، هیچ مقصدی ندارم که بخام به طرفش حرکت کنم.

یه روز خوشم  ، یه روز ناخوشم ، یه روز خنده از ته دل ، یه روز گریه از تمام وجود.

 

الان یعنی ساعت 09:15 روز شنبه مورخ 10/10/90 واقعا از کردار خودم پشیمونم

ولی چه فایده که پشیمونی سودی نداره.

خدایا آخه چرامن اینقد ضعیفم ، چرا اینقد بهم فرصت نمیدی و منو تو شرایطی قرار میدی که یه حرفا یا یه کارایی رو بکنم که پشیمون بشم و از همه چی متنفر بشم حتی از خودم.

بدم میاد از زندگیم- زندگی که خودش الکی الکی داره میره و ما هیچ سهمی نداریم فقط دلمون خوشه زنده ایم و نفس میکشیم.

وقتی میرم جلوی آیئنه و خودمو نگاه میکنم و به خودم میگم تو همون فهیمه ای هستی که همچین حرفی رو زدی؟؟ تو هم همون فهیمه ای هستی که همچین کاروی کردی ؟؟؟

مامان هیچ میدونی با دخترت چکار کردی؟؟ هیچ میدونی من چجوری دارم زندگی میکنم ؟؟ دلم از دنیا و از همه آدماش پره مادر. کاشکی منو تنها نمیذاشتی کاشکی حتی یه لحظه به فکر این دختر بدبختتم بودی و به این زودی تنهاش نمیذاشتی.

مامان کسی نمیتونه به جز تو منو درک کنه 

آخه دردامو به کی بگم به کی بگم که من اشتباه کردمو توی کارام راهنماییم کنه و راه درست رو نشونم بده ، کی باشه که من میخام یه حرفی رو بزنم اگه اشتباه باشه بگه نه دخترم این حرفت اشتباهه. بگه این راهه این چاهه

مامان هنوز اونقد بزرگ نشدم که بتونم همه چیوتشخیص بدم ، همه میگن بزرگتر از سنت هستی ولی خودم اصلا باور ندارم همش الکیه

تازه خیلی هم کوچیکتر از سنم هستم

دوست داشتم الان 16 سالم بود و تو هم پیشم بودی و همیشه بهم لبخند میزدی

 

خدایا من بنده ای پر از گناهم مرا دریاب

 

 

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ فهیمـــــه ]

بالاخره اثاث کشی ما به سرانجام رسید و در تاریخ 1390-9-5  در خانه جدید مستقر شدیم.

توی این خونه یه حس خوبی دارم

الان 2 شبه که دارم توی خونه ی جدید میخابم ، با اینکه خیلی بهم ریخته است یعنی

هنوز وسایلا جمع و جور نشده ولی بازم خوشحالم. 

خدایا خودت توی این خونه واسه کل خانواده خیر بخواه  و همیشه شادی باشه توی

خونه.الهی آمین

1390-9-2 -

جمعه شب با حمیده و ایلیا و دوتا از بچه های دیگه رفتیم بیرون  

شب خوبی بود

ساعت 6 رفتیم تا 9 شب ، شام رو کاکتوس خوردیم و دیگه ایلیا کوچولو رو بردیم پارک بادی و اومدیم سمت خونه. 

خدایا خودت بهم توان بده که بتونم هرچی زودتر خونرو تموم کنم و بشینم پای درسام ،

آخه 18 ام امتحان دارم و هنوز هیچی نخوندم .

ضمناً پنجشنبه امتحان آزپایگاه داده رو دادم و با نمره خوبی هم گرفتم خدارو واقعا شاکرم بابت تمام نعمت هایی که بهم دادی

مخصوصاً سلامتی

تا دیداری بعدی

[ سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ فهیمـــــه ]

چه شبها که بدون تو گریه کردم

چه شبها که بدون تو تک و تنها در اتاقم گریه کردم 

چه شبها که بدون تو تک و تنها در اتاقم و با دیدن عکسات گریه کردم

چه شبها که تو در کنارم نبودی و با خاطراتت زندگی کردم

نبودی تا بهم محبت و آرامش بدی

نبودی و ببینی که چیزهایی که همیشه اسمشان رو می آوردی و دوست داشتی به انجام برسند دارن به نتیجه میرسن.

کاش بودی و امشب یعنی شب یلدا 1390 رو در کنار هم بودیم.

بعضی مو قع ها به این که الان 3  نیستی و ما همینجور داریم زندگی میکنم فکر میکنم و میگم خدایا آخه چجوری ؟؟؟ آخه چراااا؟؟؟؟ چرا من باید باشم ولی اونا نباشه؟؟؟ چرا من باشم و کسی که هزارتا آرزو داشت نباشه؟؟؟ ولی چه میشه کرد که اینا همش دست سرنوشته .

داداشم دلتنگ اون خنده های آرومت ، دلتنگ اون صحبت های دلنشینتم

مادرم دلتنگ اون زیرچشمی نگاه کردنتم که وقتی یه کار بدی انجام میدادم اونجوری نگام میکردی.

دلتنگ اون خنده هایی که هیچکی نمیتونه به اون زیبایی بخنده .

یادش بخیر مادر که گاهی شبا میومدمو روی دستای نازت میخابیدم

 یادش بخیر آخرین شبی که کنار هم بودیم من روی دستت خوابیدم و علی هم روی دست من خوابید .

مامانم چند شبی هست خیلی میایی تو خوابم و از اینکه اینقد به فکرمی خیلی خوشحالم 

دوستت دارم مادرم از راه دور میبوسمت

خدایا جایگاهشون خوب خوب باشه

 

یلدابر همگی مبارک - 1390/9/30

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

[ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فهیمـــــه ]

دیروز چهارشنبه 90/09/09 بود . یه روز جالبی بود قلب

از خیلی وقت منتظر بودم که یه تاریخ روندی مثل  90/9/9 پیدا بشه که خداروشکر پیدا شد تازشم با 2 تا از همکارا قرار گذاشتیم که 99/9/9 اگه خدا عمری دادو زنده موندیم به همدیگه زنگ بزنیم و یادآوری کنیم این روز مهم رونیشخند

دیشب با مهرنوش یه شب زیبایی رو داشتیمماچ اول رفتم خونشون همه خواب بودن مهرنوش بیدار شد و بهش گفتم حاضر شو بریم قدم بزنیم و منم برم سیم کارتمو وصل کنم اونم حاضرشدو باهم رفتیم دفتر مخابراتی خطم رو که یه طرفه شده بود درست کردم و اون خط قدیمیم که خیلی وقته سوخته بود هم نصب کردم.

بعد از اونجا دیگه رفتیم مغازه بستنی و پفک و لواشک خریدیم و همینجور راه میرفتیم وحرف میزدیم و یه سر هم رفتیم طرف خونه ای که قراره ایشاءلله 1 ماه دیگه بریم زدیم و اونجا کنارش یه پارک هست یه نیم ساعتی هم توی پارک نشستیم و یه هویی یادم اومد که همسایمون مراسم داره ساعت 7 . حالا ساعت 7:35 بود به نوشی گفتم بریم گفت باشه .

دیگه نوشی رفت خونه شالشو عوض کرد آخه شال سفید سرش بود دیگه دوتایی پیاده رفتیم طرف خونه ما . مسلم و صادق خونه بودن داشتن بازی میکردن و منم با مهرنوش رفتیم توی اتاقم و درو بستیم

برای اولین بار بود مهرنوش میومدخونمون  وازم خواست یه دفتری چیزی بهش بدم منم جزوه سیستم و ساختار فایل رو بهش دادم و یه شعر و دست نوشته از خودش آخر جزوم نوشت و اونم تاریخ 9/9/99 رو توش حک کرد و گفت دوست دارم 9 سال دیگه با بچه هات ببینمت عزیزم 

و بعد از یه ساعت نشستن ماشین صادق رو برداشتیم و رفتیم طرف خونه نوشی اینا.بابام اونجا بود و یه سر رفتیم مسجد و بعد از اینکه سخنان حاج آقا تموم شد اومدیم خونه . ساعت 11 بود دیگه رسیدم خونه

دیشب شب جالبی بود واسم

خدایا بابت همه داده هات و نداده هات شکر.قلبقلب

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

 این عکس ربطی به این پست نداره از پست قبلی جا مونده ، این یه نمایی از جزیزه هنگامه

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

[ پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ] [ فهیمـــــه ]

السلام و علیک یا اباعبدالله

محرم ماه الفت با جنون است

چراغ کوچه هایش بوی خون است

محرم حرمت خون است و خنجر

تلاطم می کند حنجربه حنجر

دل من فدای دو دست اباالفضل

به قربان چشمان مست اباالفضل

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

 

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه دوستان ومسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم.

ایشاءالله که عزاداریتان مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گیرد و ماروهم از دعاهای خودتان بی نصیب نگذارید.

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

امروز سه شنبه مورخ 90/9/8 مصادف است با سوم محرم.

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

 

 

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه هامان را ببین
یازده خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه هامان را ببین

گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی
می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی*
باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا**

 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

   سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

 

 

پایان دوره ارتودنسی:

1388/3/7 اولین مرحله ارتودنسیم رو شروع کردم و دیروز یعنی 1390/9/7 با همه سختی هاش به اتمام رسید.

 

 

[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٧ ‎ق.ظ ] [ فهیمـــــه ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اگر مایل باشیم تاکسی یا چیزی را به خود جذب کنیم باید به آن عشق بورزیم. و البته نیک می دانیم که: دوست داشتن کسانی که به ما نیکی کرده و می کنند هنری نیست که بتوان به او تفاخر کرد. هنر واقعی، عشق ورزیدن به آنهایی است که به ما بد کرده اند.
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب


فروش بک لینکطراحی سایت