خاطرات من
بنام خدایی که باران را آفرین خدایا شکرت که نعمت به این زیبایی رو در اختیار ما قرار دادی الان ساعت 5:25 روز سه شنبه مورخ 11/12/88 من هنوز اداره ام و از صبح ساعت 7 که اومدم اداره خونه نرفتم ، از خستگی چشام باز نمیشه ، دستام دیگه نای تایپ کردن نداره ، ولی بازم با تمام خستگی وقتی صدای بارون رو میشنوم روحم آروم میشه و تمام خستگی از تنم خارج میشه ، وای الان دارم دریا رو میبینم عجب دریایی ، قطره های بارون داره میره توی دریا و شکل غرق شدن قطره هارو توی دریا از دور میبینم واقعا زیباست. خیلی زیباست راستی ما خونمونو نقاشی کردیم توی این چند هفته اخیر سرم خیلی شلوغ بود حسابی کارداشتم هم خونه وهم توی اداره . بعد یه چیز مهمتر ، دیشب رفتیم تولد طاهره همکارم ، خیلی خوشکل شده بود خیلی ، جای شما خالی خیلی هم خوش گذشت ؛ من و مریم و فرشته و بتول از بچه های اداره بودیم ، حسابی کیف داد . بعدشم ساعت 10:30 اومدن دنبالمو رفتیم تو خیابونا و بعد از گردش رفتیم خونه . راستی اتاقمو یه رنگ خیلی خوشکل زدم ، دنبال مدل پرده واسه اتاقمم ، هرچی میگردم توی اینترنت پیدانمیکنم ، شما کمکم کنین بگین چه سایتی برم . دنبال سرویس خواب هم هستم ممنون میشم اگه راهنماییم کنین امروز ما به خاطر اینکه همایش داریم موندیم اداره ، بیشتر همکارامون اداره هستن ، چند مین پیش داشتم با آبجی عزیزم حرف میزدم ، گفت فردا یا پس فردا حرکت میکنه ، دلم براش یه ذره شده ، خداکنه هرچی زودتر بیاد.راستی بامحدثه شیطون بلا هم حرف زدم ،الهی خاله قربون اون شیرین زبونیات بره طلااا زندگی که هرروز آدم بهتر از دیروزشه
سلام به بچه های وبی خوب و دوست داشتنی ، ممنونم از تک تک شما عزیزانی که دراین مواقع منو تنها نذاشتین و با کامنت های مهربونتون منو شاد کردین. ازخدای خودم ممنونم بابت همه چی ؛ بابت همه کارایی که برای بنده هاش میکنه ؛ بنده هایی که اصلا قدرشو نمیدونن خودمم یه نوعشم ، ازخدایی که این هوای خوب ، این دریای زیبا، دوستای خیلی خوب و مهربون بهم داده ممنونم خدا جون خیلی ازت ممنونم ، خدا به بابام کمک کن که بتونه این مسأله سخت رو بپذیره و دوباره به زندگی عادی خودش برگرده خدایا ازت میخام که همونجوری که داریم نزدیک بهارمیشیم و سال جدیدمون داره میاد وخونه تکونی ها داره شروع میشه ، یه خونه تکونی هم تو دل بابام ، دل داداشم و آبجی عزیزم بکن و یه خوشی و یه بهار زیبارو تو دلشون بکار.... خدایا ازاینکه یه بابای مهربون ، داداشای خوب ومهربون و یه آبجی مهربون و دوست داشتی ، همکارای خوب ، یه دوست جدید خوب ومهربون بهم دادی ممنونم ، خداجون توی اون دنیا مواظب مامانم باش ، امروز صبح وقتی از خونه اومدم بیرون یاد اون روزایی افتادم که با علی میدومیدم ازخونه بیرون ، همون جا اشک تو چشام جاری شد و گفتم داداشی یادت بخیر.خدایا خیلی برام سخته ولی با وجود تو هیچی توی زندگی سخت نیست.خدایا ازاینکه اینهمه ناشکری کردم بعد از رفتن مامانم و داداشم عذر میخام . اونموقعها دیوونه شده بودم ، الانم هستما ولی همیشه دوستت دارم ، به قول یکی میگه وقتی آدم کسیو زیاد دوست داشته باشه زیاد اذیتش میکنه ، ولی من اینو باور ندارم. خدا جون خیلی ازت ممنونم کمکم کن ای خدا کمکم کن ای خدا کمکم کن ای خدا کمکم کن ای خدا مادر مهربانم درد و بلات به جونم محمدعلی جان خیلی دوستت دارم ننجون سکینه دوستت دارم دلم واسه حرف زدنتون تنگ شده خدایا شکرت مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین بود ، باز شد . باور کردنی نبود. بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید، تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچک تر بود، باز شد. گاوی کوچک تر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم ،چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.سومین در طویله هم باز شد و همان طور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچک ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد… اما………گاو دم نداشت!!!! زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است، اما اگر به آن ها اجازه رد شدن بدهیم ، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی سلام علی عزیزم ، برادرعزیزم ، تولدت مبارک یادمه پارسال روز تولدتو یادم رفته بود و بهم گفتی یادت باشه فهیمه امسال تولدم یادت نبود باشه اشکال نداره ، کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه. کجایی علی جان که ببینی. عزیزم ای کاش امسال هم پیشم بودی ، خدا چرا مارو ازهم جدا کرد. داداشی از خدا میخام که بهترین کادویی که دوست داری رو روز تولدت بهت بده ، تنها کادوی ماهم تو این دنیا فقط خیرات فاتحه واسه شادی روح شما عزیزانه تولدت مبارک داداش علی خیلی دوستت دارم ، سلام منو به مامانی برسون آخه دلم واسه هردوتون تنگ شده داداش عزیزم تولد 13 سالگیت رو از راه دور بهت تبریک میگم تولدت مبارک عزیزم به نام دوست که هرچه دارم از اوست سلامی دوباره . نمیدونم امروز چم شده خیلی توخودمم چرا خدا به آدم فراموشی داده ؟!!!! چرا فراموشی داده که عزیزترین کساشو بعد از رفتنش از یاد ببرن ، کسایی که تمام طول عمرت تا اینجا باهات هم خونه وهم صحبت بودن ، زندگی خیلی عجیبه به خدا نمیدونم این فراموشی خوبه یا بده ، ولی کاش یه خورده فراموشی به من میداد ، بعضیها میگن با گذشت زمان همه چی درست میشه ، بعد ازیه مدت میوفتی توزندگی و همه چی یادت میره ، منم میگم هیچی یادم نمیره با موقعیت جدید باید خودمو وفق بدم، باید با نبودشون کنار بیام ، ولی هیچوقت فراموش نمیشن ، چجور آدم میتونه مادری که 19 سال پیشش بوده و داداشی که 11 سال پیشش بوده فراموش کنه ، مامان به خدا دیوونه ی محبتاتم ، هنوزم که هنوزه به امیداینکه روزی ببینمت و دوباره اسممو صدابزنی میمونم، این روزا خیلی تو فکرتم مامان ، مامانی کجای این دنیا داری زندگی میکنی ، چرا اینقد زودمنو تنها گذاشتی مامانی یه بار یکی یه حرفی رو بهم زد که جیگرم آتیش گرفت ، بهم گفت تودیگه باید مهرمادرتو از دلت بندازی بیرون چون اینجوری اونم عذاب میدی منم بی اراده چشمام پراشک شد و به خودم گفتم آخه مگه میشه من مهرمادرم واز دلم بندازم بیرون ؛ این دلم به مهر مادرم خوشه ، کی میتونه بعدتواینقده به من محبت کنه، اینقده مهربونی رو تودل من جابذاره باباجونم ، الهی فهیمه فدات بشه ، به خدا خیلی دوستت دارم نمیدونم چجوری از بابای زحمتکشم تقدیروتشکر کنم ، من دوستای خوبی دارم ، همکارای خوبی دارم ، خانواده خوبی دارم ، بابا و داداشا و آبجی خوبی دارم ، همشونو از دلوجون دوست دارم و به همشون احترام وارزش قائلم و دوست ندارم یه مو از سرشون کم بشه ، حتی حاضرم واسشون جونمم بدم ، ولی هیچکی مادرآدم نمیشه ، مخصوصاً واسه منی که اینقده تنهام ، منی که یارهمیشگیم مامانم بود. مامانی که شبا میومد پیش من میخابید و میگفت دخترم میترسه شبا تنها بخوابه، مامانی که غذا دهنم میکرد و منو تیتیش مامانی باراورده بود، مامان جون میدونم الانم همیشه باهامی و هیچوقت تنها نمیذاری ولی کاش من میتونستم ببینمت و ببینم چکارمیکنی ، مامان جون ازخدا واسم کمک بخا ، مامان جون به خدا بگو که کمکم کنه که کاربدی نکنم و روح تو رو آزارندم ، مامان جون امیدوارم بهترین جای بهشت باشی ، داداش علی امیدوارم همنشین حضرت ابوالفضل(ع) باشی ، ننجونی خیلی خوبی بودی خدا ازت راضی باشه قدر پدرو ومادراتونو و قدر لحظه هایی که دور همین رو بدونین خدایا رفتگان همه رو ببخش وبیامرزرفتگان من حقیرم ببخش وبیامرز آمین یا رب العالمین
عشق یعنی آتش افروخته / عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی حاجی بیت الحرام / دل بریدن ها وحج ناتمام
عشق یعنی غربت نور دوعین / عشق یعنی گریه برقبر حسین
عشق را گویم فقط در یک کلام / یا اباالفضل وحسین و والسلام
سلام من به محرم, محرم گل زهرا به لطمه های ملائک, به ماتم گل زهرا . . . امیدوارم حال همگی خب باشه ، ببخشید من دیر اومدم آخه چند روزی هست حال و حوصله ندارم ، الانم تنهای تنهام ، گاهی اوقات تنهایی خیلی خووبه ، ولی بیچاره کسایی که همیشه تنهان ، این روزای محرم همش میرم توی فکر ، اخه پارسال مامانم بود باهم میرفتیم مراسم ، اما امسال زیر 8 خرمن خاک خوابیده ، مامان خوشبحالت که ازاین دنیای کثیف دل کندی و رفتی ولی مارو اینجا گذاشتی رفتی . مامان جونم دلم برات یه ذره شده ، دوست دارم بیام پیشت، ازاین زندگی خسته شدم ، همه آدمای دو رو ، هرکسی به فکر خودشه ، مامان کی تورو از من جدا کرد ، ای خدااااا این روزا همش توی ذهمنی ، همش جلوی چشامی مامان، نکنه من دارم کاری میکنم که عذابت میده ، توروخدا بهم بگو مامان ، لا اقل بخوابم بیا بگو کجایی ، چکار میکنی ، کجای دنیا قدم میزنی ، دلم واسه داداش علی خیلی تنگ شده ، واسه خنده های نازش ، واسه دست کوچولوش ، مامانی کمکم کن ، همش تو فکرتونم که الان کجایین ، چکار میکنین ، چی میخورین ، کجا میخوابین ، دارم دیوونه میشم به خدا دیوونه ای خدا تو که این همه مهربونی چرا مامان منو زود ازم جداکردی ، چرا داداش علیمو که هزارآرزو داشت رو بردی زیرخاک ، کاش من پیش مرگتون میشدم . خدایا یه آرزو میکنم ، ارزو میکنم که من پیشمرگ خانوادم شم ، بابام ، داداشام و آبجی عزیزم و بچه هاش ، خدایا نگه دار اینا باش ، خدایا منو پیشمرگ اینا کن ، مامان دوست دارم بیام پیشت ، اخه دیگه طاقت دوریتو ندارم.مامانی تو که نمیدونی تو دلم چیه ؛ کاش میدونستی ، مامان از خدا بخوا که منو ببخشه ، از خدا بخوا گناهای منو ببخشه ، مامانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن به خدا دارم دیوونه میشم کمکم کن مامانی توکه دوست داشتی من بینیمو عمل کنم ، بیا ببین عمل کردم ، ببین دخترت دماغشو عمل کرده بیا ببین مامان ، توروخدا بیا ببین.ازت خواهش میکنم مامان یه نگاه به من بنداز آخه دلم واسه نگاهت تنگ شده دلم واسه نگاه هر سه تاتون تنگ شده
دلم مست و لبم مست و سرم مستَ / بخون ای دل که صبرم رفته از دست یا حضرت زینب چی کشیدی ، حضرت زینب کمکم کن امام حسین کمکم کن
محرم شد از غم نگاهم گرفت / به سوزانترین اشک، آهم گرفت شکست در گلو بغض سوزان من و / عطر حسین روح و جانم گرفت . . . سلام به همه خوبین شما , من مماغمو عمل کردم و الانم هم کرج تشریف دارم دلم واسه همتون تنگ شده ممنونم ازاونایی که واسم دعاکردن , مماغو عمل کردم و الانم هم چسب روشه راستی من ١۵ روزه نمیام , بعد از ٢٠ روز میرم سرکار فقط اومدم بگم خوبمو برم , ایشاالله رسیدم بندر قشنگ و توپ می آپم.حالم خوبه , مماغمم چاقه , خوشم میگذره اینجا خیلی سرده من به خاطر مماغم نمیتونم برم بیرون اگرم برم باید ماسک بزنم , دلم واسه همکارام تنگ شده , اگه اینو خوندین ازهمین جا سلام میرسونم ومیگم دلم واستون تنگ شده ایشاءالله به زودی میام مخلص هرچی بامرامه یاحق
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
![]()
سلامی دوباره به زندگی زیبا![]()








| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |










